«در قضیهی فیلترینگ شاهد بودیم که بهخاطر عملکرد ناهماهنگ و پراشتباه نتیجه مطلوب حاصل نشد و دسترسی به بسیاری از سایتهای مجاز و حتی مفید علمی هم به اشتباه غیرممکن شده است و این باعث شده اصل فیلترینگ زیر سوال برود... باید توجه داشت که اینترنت فارسی فقط چند پایگاه سیاسی نیست. در بین پایگاههای اینترنتی فارسیزبان تعداد کمی وبسایتهای سیاسی هستند و از این تعداد هم بخش کوچکی هستند که صرفا به منظور شایعهپراکنی و انتشار مطالب خلاف واقع ایجاد شدهاند... در برخورد با اینترنت باید عینک سیاسی را از چشم برداشت و با عینک کارشناسی به قضیه نگاه کرد. به نظر میرسد اگر طرحی با عنوان «شناسنامهدار کردن سایتهای اینترنتی» مطرح باشد، این طرح عملی، منطقی و کارشناسی نیست.»
اصل مطلب
خیلی از ما «مصطفا مستور» را با کتاب «روی ماه خداوند را ببوس» شناختیم. کتابی که هر چند برخلاف تبلیغاتی که برای آن میشد یک «شاهکار» نبود اما کتاب خوبی بود، کتاب مهمی بود. خیلی از ما حتا عاشقانههای فصل آخر آن کتاب را شاید هنوز در ذهن داشته باشیم(بهخصوص آن عاشقانهی ممتازی را که نثر محاورهای داشت و با این جمله شروع میشد: «توی یکی از همین خونهها، همین نزدیکیها، دل یکی آتیش گرفته...»). خالق آن کتاب البته بعدها چند کتاب دیگر، مثل «استخوان خوك و دستهاى جذامى»، «چند روایت معتبر از عشق» و «من دانای کل هستم» را منتشر کرد. مستور اما این روزها در مصاحبهای با روزنامهی شرق، سخن از «عشق ضدجنسيت» میگوید و اینکه «رويكرد من به عشق در كارهاى تازهام و مشخصاً در رمانى كه اخيراً روى آن كار مى كنم كاملاً تغيير كرده است.» رویکرد جدیدی که چیزی نیست جز اعتقاد به اینکه: «عشق به نظر من چيز بسيار پرت و حقير و كوچكى است در زندگى. خيلى چيزهاى بزرگترى در زندگى هست كه شايسته احترام بيشترى هستند از عشق. در واقع وقتى اين عشق مصطلح وارد زندگى آدم ها مى شود بسيارى از چيزهاى مهمتر را از بين مى برد. شما وقتى عاشق مى شويد همه دوست داشتن تان را معطوف تنها يك آدم مى كنيد و اين توان عظيم دوست داشتن از بسيارى ديگر را دريغ مى كند.»
مستور سپس در جواب این سوال سادهی مصاحبهکننده که «چه شد كه به اين نتيجه رسيديد؟»، ادامه میدهد: «دقت در زندگى. اينكه ديدم عشق بيش از آنكه به زندگى ها كمك كند، زندگى ها را تباه مى كند. توصيف و تشبيهى كه من دارم اين است كه عشق ورزيدن مثل شنا كردن كنار دريا است. همان طور كه كنار دريا عمق ندارد، موج ندارد و بسيار لذت بخش است عشق ورزى هم لذت بخش است اما اعماق دريا چه؟ زندگى آن دريا است. ما بايد سوار قايقى بشويم و تا اعماق زندگى پيش برويم نه اين كه بر لبه آن با چيزى به نام عشق خودمان را سرگرم كنيم. آدم هاى بزرگ دل به دريا زده اند. اما اين حاشيه آنقدر فرح بخش و لذت بخش است كه هر كس به آن مى رسد ديگر فراموش مى كند جلوتر برود. در زندگى خيلى چيزهاى بزرگتر از عشق هست.» و بعد از رد و بدل شدن چند سوال و جواب دیگر: «ما نمى خواهيم بفهميم كه رابطه دو نفر نمى تواند براساس عشق تداوم داشته باشد. نمى توانيم براى ابد عاشق هم باشيم اما مى توانيم براى ابد همديگر را دوست داشته باشيم، همديگر را بفهميم، درك كنيم، كمك كنيم، مهرورزى كنيم. يك رابطه عاطفى ملايم مى تواند استمرار داشته باشد در حالى كه در وضعيت عاشقيت شديد عشق فقط چند ماه مى تواند دوام داشته باشد چون همان طور كه گفتم ما انسان هستيم و فروپاشى عشق جزء ماهيت انسان بودن ما است. وقتى عشقى از هم گسيخته مى شود بسيارى دوباره از سر سطر شروع مى كنند و مى روند دوباره عاشق مى شوند و اين سيكل معيوب ادامه پيدا مى كند. اين همان چيزى است كه من اسمش را مى گذارم خودويرانگرى. چون انسان با ابزارى كه او را نابود خواهد كرد مى خواهد خودش را نجات بدهد.»
تغییر نگاه مستور به مسالهی عشق، حتا اگر برای او به قیمت از دست دادن خوانندگان تشنهی رومانتیسمی تمام شود که «روی ماه خداوند را ببوس» را به چاپهای متعدد رساندند، اما، میتواند نوید دهندهی پوستاندازی نویسندهای باشد که از تکرار گریزان است و نه فقط در فرم، که در اندیشهی داستانی هم دنیاهای جدیدی را جستوجو میکند.
پیوندها:
مصاحبهی روزنامهی شرق با مصطفی مستور – قسمت اول
قسمت دوم
پینوشت: خب، این اولین یادداشت کوتاه من برای وبلاگ هفتسنگ است. قصد دارم که اگر جناب سردبیر موافق باشد، حداقل هفتهای دو یادداشت با همین حال و هوا برای سنگک بنویسم. باشد که بهانهای شود برای فعال شدن بقیهی رفقای هفتسنگی در این وبلاگ!
محسن حاتمی
:احتمالن شما هم حال تان از این شعر حافظ به می خورد که
مـعاشران گره از زلـف يار باز کـنيد
شـبي خوش اسـت بدين قصهاش دراز کـنيد
حـضور خـلوت انـس است و دوستان جمعند
و ان يکاد بـخوانيد و در فراز کـنيد
رباب و چـنـگ بـه بانـگ بـلـند ميگويند
کـه گوش هوش بـه پيغام اهـل راز کـنيد
بـه جان دوسـت کـه غم پرده بر شـما ندرد
گر اعـتـماد بر الـطاف کارساز کـنيد
ميان عاشـق و معـشوق فرق بـسيار اسـت
چو يار ناز نـمايد شـما نياز کـنيد
نخسـت موعـظـه پير صحبت اين حرف است
کـه از مـصاحـب ناجـنـس احـتراز کـنيد
هر آن کسي که در اين حلقه نيست زنده به عشق
بر او نـمرده بـه فـتواي مـن نـماز کـنيد
وگر طـلـب کـند انـعامي از شـما حافـظ
حوالـتـش بـه لـب يار دلـنواز کـنيد
چون تا بوده همین بوده که این شعر را بخوانند در برنامه های مختف تلویزیونی و رادیویی و شب شعری و همایشی و کنفرانسی و...
فعلن همین کارهایی که استاد حافظ فرموده اند انجام بدهید تا happy YALDAnight تون تکمیل بشه
شب يلدا در آرشيو ۷سنگ:
یلدا و بلندای قامت شب، هديه احمری
جشن زمستاني:شب يلدا، اشکان نيری