Sangak :: 7sang Weblog

تماس

آگهی  |

درباره |

مجله |

 

وبلاگ مجله اينترنتی هفت‌سنگ

 

Sangak :: 7sang Weblog

     

 

ارسال شده توسط:  نیما افشارنادری

جشن سده با حضور 2 هزار نفر برگزار شد : ظاهرا اين روز ها جشن هاي ملي رونق بيشتري پيدا كرده اند. پندار نت گزارش داده كه دوشنبه عصر، نزديك به 2 هزار نفر در كوشك ورجاوند در حوالي جاده ي كرج، گرد هم آمدند تا يكي از جشن هاي سالانه ي بزرگ ايراني را پاس دارند. گزارش تصويري اين مراسم را هم شامل حدود 30 عكس اختصاصي مي توانيد در پندار نت تماشا كنيد.

 
ارسال شده توسط:  هفت‌سنگ

از گلدکوئست چه خبر؟ - اما آخرين شاهکار کوئست بازان ايراني، در آوردن مجله اي داخلي براي اعضا است. اين نشريه که با نام "کوئست نامه" منتشر و با قيمت 500 تومان فروخته مي شود، ماهانه است و علاوه بر اخبار، شامل مقالات نويسندگان و نظرات آنان درباره اتفاقات اخير و همچنين مشکلات پيش رويشان است.

 
ارسال شده توسط:  هفت‌سنگ

شماره جديد هفته‌نامه هفت‌سنگ: گزارشی از جشنواره موسيقی فجر - بخت آزموده شده است؛ بلیت بخرید! - سکس، مواد مخدر و آچ‌آی‌وی - هر چيزی نشانه‌ای دارد - ماجرای عشق من - تنها با جزيره - قهرمانان اساطیر یونان، هرکول، بخش چهارم.

 
ارسال شده توسط:  محسن حاتمی

لطفا ازون‌برون را دوباره حلال کنید! «...می‌گویند در ارشاد به یکی از نویسندگان که کتابش اجازه‌ی چاپ نگرفته، گفته شده که کتاب در ایران مثل ماهی ازون‌برون است؛ باید منتظر بمانند، ببینند چه زمانی، چه کسی می‌آید تا ماهی ازون‌برون را در ارشاد دوباره حلال اعلام کند! خیلی چیزهای دیگر هم می‌گویند...»

 
ارسال شده توسط:  محسن حاتمی

توهم اولین! «این ماهیت تکنولوژی است که ساختار و قواعد خودش را دارد و مستقل از اینکه چه کسی آن را ابداع کند(یا آموزش دهد) راه خودش را میرود. محدودیتهای فیزیکی و ساختاری باعث میشود که حتی افراد مستقل از همدیگر در نقاط مختلف و زمانهای مختلف کم و بیش به همان نتیجه برسند و همان چیز را اختراع کنند.»

 
ارسال شده توسط:  محمد مهدی مولايی

هزارتوی وجود: ماه‌نامه اينترنتی

 
ارسال شده توسط:  محمد مهدی مولايی

پادکست چهارم هفت‌سنگ: گفتگو با دکتر کيومرث منشی‌زاده، معرفی کتاب دنيای کوچک دن‌کاميلو، معرفی گروه موسيقی ۱۲۷، شعر‌خوانی اشکان نيری

 
ارسال شده توسط:  محسن حاتمی

نامه‌ی اسفنديار منفردزاده به وكيل خانواده‌ی فرهاد مهراد: من، اسفنديار منفردزاده، اعلام می‌كنم از ديروز نوجوانی‌ام تا امروز سالخوردگی‌ام هرگز حقوق خود را به آقايی به نام عباس منطقی و يا شركتی به نام «آوای چنگ» واگذار نكرده‌ام.(از راه هفتان)

 
ارسال شده توسط:  محسن حاتمی

اويی که فکر می‌کند «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست» و «خارجیا دارن به ما زور می‌گن»، «آق‌بهمن» نمی‌خواند: ما يک بار حرف‌مان را زديم. مردم نشنيدند. نه که شنيدند و قبول نکردند. اصلاً نشنيدند. ما توی گوش هم داد می‌زديم... آنها که من را می‌‌شنوند مثل من فکر می‌کنند و راهی هم نمی‌شناسم که صدایم را به آنهایی که مثل من فکر نمی‌کنند برسانم.

 
ارسال شده توسط:  محسن حاتمی

شبِ كتاب‌كُشان: آيا آخرالزمان كتاب‌ها در ايران فرا رسيده است؟
+ هشدار به ناشران، نویسندگان و مترجمان

 
ارسال شده توسط:  محسن حاتمی

نسل «کیهان بچه‌ها»! روایت جلال سمیعی از نوستالژی هنوز فراموش‌نشده‌ی «بچه‌های جنگ»
+ نسل «گنجشک لالا»! روایتی دیگر از نوستالژی‌های نسل بی‌نوستالژی.

 
ارسال شده توسط:  هفت‌سنگ

واماندگی معلمان! نقدی به گزارش «در قلمرو ناظم آرایش گناه است» منتشر شده در شماره اخير هفته‌نامه ۷سنگ

 
ارسال شده توسط:  هفت‌سنگ

اعتراض کميته تحقيق و تفحص به مسئله‌دار بودن کتاب‌هاي دوره مسجد جامعي: بر اساس نتايج بررسي کميته تحقيق و تفحص از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 78.6 درصد از کتاب هاي بررسي شده در دوره وزارت احمد مسجد جامعي مسئله دار هستند.

 
ارسال شده توسط:  عباسحسينژاد

تابلوی اعلانات دانشگاه ام آی تی آمریکا :"درهای ما به روی همه ملت ها باز است"
نوشته مفصلی در باب خروج همه ساله ١۵٠هزار فارغ التحصیل از ایران یا همان قضیه فرار مغزها یا به قول یکی فرار قلب ها!

 
 

اين بحث را ادامه دهيم

January 30, 2006

محسن حاتمی: از مطرح شدن ایده‌ی «تدوين يك تاريخ/تجربه‌نگاري از دوراني كه بر اينترنت ايراني گذشته» توسط نویسنده‌ی وبلاگ الپر، مدت زیادی نمی‌گذرد. آنچه در ادامه می‌آید یادداشتی‌ست که نیما افشارنادری سردبیر سایت پندار در همین ارتباط نوشته و آن را برای انتشار در اختیار وبلاگ سنگک قرار داده است.

يادم نمي‌رود روزي كه مرا از غرفه‌ي انتشارات دارينوش در نمايشگاه بين‌المللي تهران بيرون انداختند، به جرم اين‌كه بچه‌ي 18، 19 ساله‌اي بودم كه براي مجله‌ي اينترنتي آن زمانم(بامداد)، تقاضاي همكاري داشتم. و آن‌ها اين نشريات تازه‌وارد را كه تعدادشان هم مثل امروز اين قدر زياد نبود جدي نمي‌گرفتند. شايد در سالي كه اين اتفاق افتاد(فكر مي كنم 78) رخداد عجيبي نبود و توقع آن را بايد مي‌داشتيم، اما دو سه هفته‌ي پيش، كه با طرحي تازه از طريق كسي با مدير يك انتشاراتي و مركز فرهنگي تماس گرفتيم تا پيشنهادي را براي حضور در جامعه‌ي فرهنگي وب فارسي با او در ميان بگذاريم، پيش از طرح پيشنهاد، با اين جمله بدرقه شديم كه: اين جور كارها،‌ كار بچه‌ها است. شگفت زده شدم از اين توهماتمان كه پنداشته‌ايم مخاطب داريم و با لذت و ولع، چشم به شماره‌گرهاي وب‌هايمان دوخته‌ايم. نمودارها كه بالا و پايين مي‌رود حالمان تغيير مي‌كند.

ما( يعني تمام فعالان شبكه اي فارسي) از دوران ندا-1 و پيام و ماورا و آپادانا و... اگرچه هنوز هم جدي گرفته نشده‌ايم، اما خاطرات مشتركي داريم و تجربياتي كه هويت جمعي ما را مي‌سازد. اين تجربيات بايد به صورت شنيداري، تصويري و مكتوب ثبت و ضبط شود تا در آينده، مورد استفاده قرار گيرد. تمام منابع مكتوب مربوط به اين قشر محدود شده به دو يا سه كتاب دانشگاهي نه چندان مفيد روزنامه‌نگاري (كه البته تنها يك وجه از زندگي ماست و به آن هايي مربوط است كه توليد كنندگان محتوا هستند). حالا كه حداقل خودمان، خودمان را جدي گرفته‌ايم به باور من بايد تا مي‌توانيم منابع و اسناد و تاريخ اين اتفاق‌ها را ثبت كنيم.

از اهميت تاريخ شفاهي با خواندن كتاب "فرودستان و فرادستان" عمادالدين باقي مطلع شدم. آن‌جا كه از عاشق شدن خود در يك تظاهرات ضد شاه پس از گرفتن دست دختري غريبه براي فرار مي‌گويد. اين‌ها اگر چه جزو تاريخ موثر ما نيست، اما خواندن روايت او از اين اتفاقات به ظاهر بي‌اهميت هم، بخشي از حقايق آن دوران را به طور ملموس در اختيارمان مي‌گذارد. شايد قرارهاي شبكه‌اي ساعت 5 عصر در پارك ملت، الان براي برخي تنها يك نوستالوژي نوجواني است يا قرارهاي سينمايي 600 نفره‌ي انجمن‌هاي سينمايي هم همچنين. بحث‌هاي فرهنگي و هنري و حتي تفريحي bbsهايي كه شايد بزرگترين نقش را در شكل‌گيري انديشه‌ي افرادي مثل من داشته است. همه‌ي اين‌ها را مي‌توان گفت، يادآوري كرد و نوشت. اما اگر امروز اقدام نكنيم، 10 سال ديگر، نيمي از حقيقت آن روزها تا امروز از ياد مي‌رود.

تاريخ شفاهي را نمي‌توان جمعي نوشت، هر كس بايد تاريخ شفاهي خود را بگويد و مخاطب از مقايسه‌ي آن‌ها به دركي از اين دوران برسد. دوراني كه با همه‌ي مشكلات فني و محتوايي و...، جواني ما را ساخته و دوستش مي‌داريم. با همه‌ي هراس‌ها و افسوس‌هايش.

شخصا" به اين كار اميدوارم و فكر مي‌كنم بد نباشد اين بحث را ادامه دهيم و هر كس تجربه‌ي خود را به نگارش در آورد. به هر حال بايد با ادامه‌ي چنين بحث و تبادل نظري، هر چه سريع‌تر كار را شروع كنيم. هر كدام گوشه‌ي خانه‌ي خود و پشت مانيتورش. اين طور فكر نمي كنيد؟

نیما افشارنادری
سردبیر سایت پندار

پیوند:
تاريخ شفاهي اينترنت ايراني – الپر

از هفت‌سنگ چه خبر؟

January 15, 2006

1. آمار نرم‌افزار شمارنده‌ی سایت هفت‌سنگ حکایت از آن دارد که شماره‌ی ویژه‌ی سریال شب‌های برره فقط در هفته‌ی اول انتشار خود(یعنی از نهم تا شانزدهم دی‌ماه)، بیش از 45 هزار بار توسط نزدیک به 20 هزار بازدیدکننده‌ی مستقل مشاهده شده. به این ترتیب مشخص می‌شود که خوانندگان اینترنت فارسی بعد از استقبال خوب از ویژه‌نامه‌ی خودکشی، از شماره‌ی اخیر ماهنامه هم استقبال قابل توجهی کرده‌اند. انتشار ویژه‌نامه‌ی شب‌های برره در تعداد زیادی از وبلاگ‌های فارسی هم بازتاب داشته که برخی از این بازتاب‌ها را می‌توانید از طریق این لینک دنبال کنید.

2. یکی از نکته‌های قابل توجه ویژه‌نامه‌ی شب‌های برره، همکاری تعدادی از خوانندگان هفت‌سنگ به‌عنوان «نویسنده» با این شماره‌ی ماهنامه بود. این جمله‌ی خبری معنایی ندارد جز یادآوری این نکته که: نوشته‌هایی که هر از چند گاه با اشاره به موضوع شماره‌ی آینده‌ی ماهنامه، از شما دعوت می‌کنند تا به‌عنوان نویسنده با هفت‌سنگ همکاری کنید، از روی تعارف در این وبلاگ نوشته نمی‌شوند. به همین دلیل پیشنهاد می‌کنم بند بعدی را با دقت بیشتری بخوانید!

3. در آخرین جلسه‌ی اعضای تحریریه‌‌ی مجله‌ی اینترنتی هفت‌سنگ، موضوع دو شماره‌ی آینده‌ی ماهنامه مشخص شد: موضوع اول با عنوان کلی «تصویرهای کودکی»، درباره‌ی کارتون‌ها و سریال‌هایی که در دوران کودکی آن‌ها را دیده‌ایم و تصویر آن‌ها هنوز در ذهن ما باقی مانده؛ و موضوع دوم هم درباره‌ی عاشورا و ماه محرم. بند دوم این یادداشت را در نظر داشته باشید و بدانید که تیم هفت‌سنگ از نوشته‌های شما در ارتباط با این دو موضوع هم استقبال می‌کند! راه ارتباط با هفت‌سنگ هم که در این صفحه مشخص شده است!

4. در هفته‌ای که گذشت، سومین پادکست مجله‌ی اینترنتی هفت‌سنگ، پربارتر از دو پادکست قبلی، منتشر شد. گزارش ژورنالیسم بحران، معرفی لئونارد کوهن، نقد سریال او یک فرشته بود، شعرخوانی و معرفی کاست نقش خیال، بخش‌های مختلف این پادکست 42 دقیقه‌ای هستند. پادکست هفت‌سنگ را می‌توانید از راه این صفحه بشنوید.

5. شماره‌ی جدید هفته‌نامه هم یکی دو روز است که منتشر شده که شاید نوشته‌ی احسان حسینی با عنوان «خبرنگار زنده را عشق است» درباره‌ی حذف طرح بیمه‌ی روزنامه‌نگاران، شاخص‌ترین یادداشت آن باشد. برای دیدن سایر یادداشت‌ها و نوشته‌ها، اینجا را کلیک کنید!

6. به جز همه‌ی این‌ها، از همین سنگک هم غافل نشوید! بخش یادداشت‌های این وبلاگ حداقل هفته‌ای یک بار و بخش لینک/خبر هم چند بار در روز توسط گروه نویسندگان هفت‌سنگ به‌روز می‌شود. سمت چپ همین صفحه را ببینید تا باور کنید!

7. اینجا هفت‌سنگ است، ما همچنان پرانرژی ادامه می‌دهیم!

حکایت تماشای «یک بوس کوچولو» و غیره!

January 05, 2006

هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم آن روزی که فیلم «خانه‌ای روی آب» را دیدم، در یکی از سینماهای درجه‌ی دو میدان انقلاب، یکی از آن سینماهای ضلع جنوب‌غربی میدان که حالا اسمش یادم نیست، و البته در یکی از نخستین نمایش‌هایش در جشنواره‌ی فجر سه سال پیش. چهار پنج ساعت توی سرما و سوز زمستان با دو تا از بهترین رفقای دوره‌ی لیسانس صف ایستادیم و البته برعکس خیلی‌وقت‌های دیگر که دست‌خالی از صف‌های جشنواره برمی‌گشتیم، با خوش‌شانسی بلیت گیرمان آمد. می‌گویم خوش‌شانسی، بیشتر به‌خاطر اینکه «خانه‌ای روی آب» بعدها و در اکران عمومی‌اش دچار سانسورهای جدی شد، سانسورهایی که فهم درست منظور کارگردان از ساختن فیلم را برای تماشاگر حتا غیرممکن می‌کرد. فیلم شاید به همین دلیل در اکران عمومی توفیق چندانی به دست نیاورد اما، هنوز خاطرم هست حس و حال خودم و آن دو تا رفیق خوب را بعد از تماشای نسخه‌ی کامل فیلم در جشنواره، که آن‌قدر از فضای فیلم متاثر شده بودیم که چند قدمی به‌سمت خیابان کارگر قدم زدیم و بعد، با آن‌که شاید مسیرمان هم یکی بود، تصمیم گرفتیم که از هم جدا شویم و بقیه‌ی مسیر را تنها قدم بزنیم. بی‌اینکه حتا کلمه‌ای به زبان بیاوریم، حتا بگوییم خداحافظ، فقط با هم دست دادیم و جدا شدیم.

اما خانه‌ای روی آب به روایتی قسمت دوم از سه‌گانه‌ای بود که با «بوی کافور عطر یاس» شروع شد و این‌روزها هم قسمت سوم خود «یک بوس کوچولو» را روی پرده‌ی سینماها دارد. چهارشنبه‌ای که گذشت فیلم را در سالن شماره‌ی یک سینما عصر جدید دیدم، سینمای نوستالژی‌های داشته و نداشته(به قول خسرو خان نقیبی)، و البته در کنار یک همراه خوب. صد البته هم که از فیلم کاملا لذت بردم، آن‌قدر که شاید به تماشای دوباره‌اش بروم

نگران نباشید، نمی‌خواهم اینجا صحبت‌هایی که این روزها مکرر در مکرر درباره‌ی این فیلم و انگیزه‌های ساخت آن بر زبان است را تکرار کنم، که فیلم در واقع پاسخی‌ست به صحبت‌های «ابراهیم گلستان» در کتاب «نوشتن با دوربین» و چه و چه. فقط می‌خواهم تجربه‌ی شخصی‌ام را به شما که ممکن است هنوز فیلم را ندیده باشید منتقل کنم که: بدون آشنایی با داستان زندگی ابراهیم گلستان و در نظر داشتن آن، ممکن است از تماشای فیلم لذت نبرید و درباره‌ی آن قضاوتی بکنید از جنس قضاوتی که این رفیق هفت‌سنگی ما آن را با چاشنی عصبانیت و غیره!، مکتوب کرده. شاید به همین دلیل است که منتقدان فیلم معتقدند که فیلم تنها برای مخاطب روشنفکر ساخته شده، تعبیری که خود فرمان‌آرا هم آن را در گفت‌وگو با احمد غلامی به‌نوعی تایید می‌کند.

پیوندها:

گفت‌وگوی احمد غلامی با بهمن فرمان آرا – قسمت اول

قسمت دوم

محسن حاتمی

 

 

 

مصغر سنگ، سنگ‌خرد، سنگ کوچک، در معنای تگرک نیز گفته‌اند، نوعی نان نازک که در تنور بر روی سنگریزه پخته می‌شود.

‌فرهنگ فارسی عمید

■ «سنگک» وبلاگ مجله اينترنتي «هفت‌سنگ» است. در سنگک نظرات نويسندگان هفت‌سنگ، اخبار و مطالبي در مورد ديگر نشريات اينترنتي فارسي زبان و آخرين اخبار و تحولات مربوط به هفت‌سنگ منتشر می‌شود.

■ مطالب نوشته شده توسط هر نويسنده ممکن است صرفا نظر شخصی او باشد و نه نظر مجله هفت‌سنگ. تنها مطالبی که با نام نويسنده «هفت‌سنگ» منتشر می‌شوند نظرات رسمی مجله هستند.

■ محتوای صفحات و وب‌سايت‌هايی که در سنگک به آنها لينک داده می‌شود به صاحبان آن صفحات يا سايت‌ها مربوط می‌شود و سنگک هيچ‌گونه مسئوليتی در قبال آنها ندارد.

■ نقل‌مطالب از سنگک براي سايتها و وبلاگها با ذکر نام ‌سنگک، نام‌نويسنده و لينک‌به مطلب مجاز است و براي مطبوعات فقط با اطلاع و اجازه سنگک مجاز است.

 

October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
December 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004